تصوف چیست و چرا لازم است؟
شکر و سپاس خداوندی را که به خداوندی سزاست و حمد ثناء پادشاهی را که در خداوندی سزای ثناست، خداوندی که این سقف رفیع بر کشیده اوست و این فرش وضیع گسترده اوست، و صد هزار صلوات و تحیات به جان پاک و روضه خاک مصطفی باد که سیدالانبیاست و شفیع روز قضاست، و بر صحابه و اهل بیت وی که محبت ایشان سبب نجات ماست و سلم تسليما كثيرا.
این عجاله ایست کوتاه در بارۀ تصوف و معنی و مفهوم کلمه صوفی که ان شاء الله مورد عنایت شما عزیزان قرار بگیرد و بتوانید با این مطلب به حقیقت تصوف پی ببرید. با این مقدمه همه می دانیم که تصوف صحیح ترین منهج عبادی است، نه یک مذهب فقهی و به این دلیل مانع الجمع با مذاهب چهارگانه اهل سنت نمی باشد.
تصوف در عرف علمای اهل تصوف به معنای سلوک و اتخاذ طریق تهذیب (پاک کردن) نفس از صفات رذیله است تا انسان بتواند بیشتر به معرفت ذات و صفات خداوند(ﷻ) پی ببرد و ایمان پاک و بی آلایش به حضرت احدیت حاصل و او را چنان عبادت کند که مورد رضای اوست، و رسول اکرم(ﷺ) بخاطر وظائف چهارگانه که در رشد و تکامل شخصیت انسانها رول مهم را بازی مینماید مبعوث گردیده بود که یکی از وظائف مهم چهارگانه رسول اکرم(ﷺ) تزکیه و تصفیه باطن انسانها میباشد که حضرت ابراهيم (عليه السلام) بخاطر مبعوثیت آنحضرت(ﷺ) بخاطر انجام دادن وظائف چهارگانه بنزد خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) چنین دعا نموده بود چنانچه خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) دعای ابرهيم (عليه السلام) را در قرآن عظیم الشان چنین بیان مینماید:
﴿رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَـٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴾129
« پروردگارا ! بفرست در ایشان رسولی از خودشان که بخواند بر آنان آیات تو را و بیاموزد آنان را کتاب و رازها و تزکیه کند آنها را بیشک توئی غالب و حکیم. »
البقرة - (Al-Baqara, The Cow) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) و خداوند(ﷻ) دعای ابراهیم(عليه السلام) را قبول نموده و بعد از چند هزار سال مطابق تقاضاء زمان حضرت محمد(ﷺ) را بخاطر انجام دادن وظائف چهارگانه مبعوث مینماید چنانچه خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) میفرماید:
﴿كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًۭا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَـٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ﴾151
«چنانکه پیامبری را در میان شما از قوم شما فرستادیم آیات ما را برای شما میخواند و شما را پاک میسازد و شما را کتاب و حکمت تعلیم میدهد و آنچه را که نمی دانستید به شما می آموزاند. »
البقرة - (Al-Baqara, The Cow) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy)
در ارتباط تزکیه نمودن و پاک نمودن انسانها که یکی از وظائف مهم رسول اکرم(ﷺ) میباشد مفتی اعظم دارالعلوم دیوبند در تفسیر آیه يُزَكِّيهِمْ در تفسیر معارف القرآن چنین میفرماید:
فریضهٔ سوم از فریضه آن حضرت(ﷺ) تزکیه میباشد که عبارت است از پاک کردن از نجاسات ظاهر و باطن. نجاسات ظاهر را عامه مسلمانان میدانند و نجاسات باطنی عبارت اند از: کفر و شرک، اعتماد کامل بر غیر الله، اعتقاد فاسد، هم چنین تکبر و حسد و بغض و حب دنیا و غیره اگر چه از نظر علم بیان همه اینها در تعلیم قرآن و سنت آمده است اما به فریضه مستقل قرار دادن تزکیه از وظائف آن حضرت(ﷺ) اشاره بر این است که هم چنانکه تنها با الفاظ، فن بدست نمی آید هم چنین با بدست آوردن فن از نظر تنوری استعمال و کمال در آن بدست نمی آید مگر آنکه زیر نظر مربی برای آن مشق و تمرین صورت بگیرد، پایه تربیت شیخ کامل در تصوف و سلوک همین است که عمل بر احکامی که در قرآن و سنت از روی علم نشان داده شده عادی گردد یعنی اینکه پیران طریقت باطن مردم را به واسطهٔ معنویت خود تزکیه و تصفیه مینمایند. ( تفسیر معارف القرآن ج ۱ ص ۳۵۹)
حضرت امام ربانی مجدد الف ثانیه(رح) در مکتوبات شریف مکتوب نود و یکم ارتباط تزکیه را با طریقت چنین بیان مینماید:
مقصود از اعمال و احوال طریقت تزکیه نفس و تصفیه قلب است و تا نفس مزکی نشود و قلب سلامتی پیدا نکند ایمان حقیقی که وابسته بآن است میسر نشود و سلامتی قلب وقتی صورت بندد که غیر او تعالی اصلاً در دل خطور نکند.(مکتوبات شریف مکتوب نود و یکم حصۀ دوم )
حضرت خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) فلاح و رستگاری کامیابی انسانها را در تزکیه نفس بیان مینماید چنانچه میفرماید:
﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ﴾14
«هر آئینه رستگاری یافت کسیکه پاک شد (از شرک و کفر و عقائد فاسده در ظاهر و باطن). »
الأعلى - (Al-A'laa, The Most High) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) و در جای دیگر الله تبارک و تعالی(ﷻ) میفرماید:
﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾9
«یقیناً پیروز شد کسی که آنرا اصلاح کرد. »
الشمس - (Ash-Shams, The Sun) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) مفتی اعظم مفتی محمد شفیع «رح» در تفسیر معارف القرآن در تفسیر این آیت متبرکه چنین میفرماید:
پیروز شد کسی که نفس خود را تزکیه نمود، معنای اصلی تزکیه، پاکی باطن است. مقصود این است کسی که اطاعت خدا را بجا آورده ظاهر و باطن خود را پاک کرد پیروز شد و محروم شد کسی که نفس خود را در باتلاق گناهان مبتلاء کرد. ( تفسیر معارف القرآن ج ۸ ص ۵۱۶)
در زمان حیات رسول اکرم(ﷺ) وظائف چهار گانه بواسطۀ خود رسول اکرم(ﷺ) بالای اصحاب کرام(رضی الله عنهما اجمعین) تطبیق میشد چنانچه که رسول اکرم(ﷺ) برای آنها تلاوت قرآن مینمود و چون اصحاب کرام اکثريتاً عرب بودند و قرآن عظیم الشأن هم به زبان عربی نازل گردیده بود از لحاظ تلاوت، تجوید، صرف و نحو و لغت برای ایشان هیچ مشکلات پیش نمیشد اول اینکه توسط شخصیت رسول اکرم(ﷺ) این همه موارد را به آسانی فهم مینمودند و ضرورت احساس نمیگردید علوم که برای تلاوت ضروری میباشد آنرا به شکل علیحدہ علیحده رسول اکرم(ﷺ) برای ایشان بیآموزاند، و همچنان در ارتباط وظیفۀ دوم رسول اکرم(ﷺ) یعنی تعلیم کتاب که اصحاب کرام مخاطبان مستقیم رسول اکرم(ﷺ) بودند و استعداد خداوندی که برکت رسول اکرم(ﷺ) خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) برای ایشان عطاء نموده بود در تعلیم و تحصیل کتاب ( قرآن ) برای ایشان هیچگونه مشکلات پیش نمیگردید. دیگر اینکه رسول الله(ﷺ) آن شخصیت جامع و کامل بودند که تعلیم کتاب را آنطور برای اصحاب کرام انجام مینمود که در امورات تعلیمی برای اصحاب کرام مشکلات پیش نمیشد و اصحاب کرام ضرورت احساس نمی نمودند که توضیح و تشریح تعلیم کتاب را با ایجاد علوم مختلف در ارتباط تعلیم کتاب مانند اصول تفسير، اصول حديث و دیگر علوم مربوط به تعلیم کتاب بیآموزند بخاطر اینکه بواسطه صحبت رسول اکرم(ﷺ) بدون ایجاد این همه علوم قرآن و سنت را به آسانی فهم نموده و به حقائق معنی آن پی میبردند، و همچنان در ارتباط وظیفۀ سوم رسول اکرم که تزکیه نمودن و پاک نمودن نفسهای اصحاب کرام و دیگر مسلمانان میباشد شخصیت معنوی رسول اکرم(ﷺ) به آن مدارج عالی پاکی و صفای، تقواء و پرهیزگاری ارتقاء نموده بودند که با یک صحبت با اصحاب کرام نفسها و باطن آنها را از نجاسات مهلک و عقائد فاسد پاک مینمود و برای اصحاب کرام ضرورت آن احساس نمیگردید که بواسطه علوم مختلف تصوفی نفسهای خود را مصفاء و پاک نمایند و بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) اصحاب کرام نیز با تعلیم و تربیه ظاهری و معنوی که از طرف رسول اکرم(ﷺ) شده بودند و شخصیت ظاهری و باطنی آنها از برکت صحبت رسول اکرم(ﷺ) به قلعه های بلند تقواء و پرهیزگاری و علم و دانش ارتقاء نموده بود و شاگردان آنها که تابعین کرام بودند بخاطر تلاوت، آموختن کتاب، تزکیه و تصفیه، حکمت و منطق احساس ضرورت برای خود بخاطر حاصل نمودن این مسائل چهارگانه به علوم مختلف مروجه امروزی که بخاطر آموختن و حاصل نمودن این بخشهای چهارگانه بواسطهٔ علمای کرام به وجود آمده است احساس ضرورت نمی نمودند. بطور مثال در قرآن عظيم الشأن بخاطر تلاوت نمودن درست قرآن عظیم الشأن خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) حکم مینماید که:
وَرَتِّلِ الْقُرْءَ ان ترتيلا ترجمه: و واضح بخوان قرآن را واضح وقفه وقفه.
درین مورد اصحاب کرام ضرورت را برای علم تجوید و قاعده و قانون تجویدی که در آن علم وضع شده است احساس نمی نمودند بخاطر اینکه اولاً اصحاب کرام همه عرب بودند و قرآن هم به زبان عربی نازل گردیده بود و دوم اینکه تلاوت قرآن را از زبان درفشان معلم بزرگوار فصیح و بلیغ خود یعنی حضرت رسول اکرم(ﷺ) شنیده و می آموختند که در آن همه قاعده و قانون تجویدی اداء میشد، اما بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) و رحلت شاگردان بزرگواران رسول اکرم(ﷺ) یعنی اصحاب کرام ضرورت آن احساس گردید که بخاطر درست اداء کردن الفاظ قرآنی و رسیدن به تلاوت نمودن و الفاظ قرآنی از مخارج آن بشکل درست علمای کرام علم تجوید را با قاعده و قانون و مقررات آن معرفی نمایند تا که برای مسلمانان تلاوت نمودن درست قرآن عظیم الشأن آسان گردد و دیگر اینکه قرآن را درست بخوانند تا موجب عذاب خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) قرار نگیرند.
و همچنان در ارتباط تمام علوم چهارده گانه شرعی از جمله علم فقه همین مثال ما صدق مینماید که در دوران حیات جسمانی رسول اکرم(ﷺ) اصحاب کرام ضرورت آنرا احساس نمی نمودند که بخاطر اجتهاد و استنباط مسائل از قرآن و سنت علم جداگانه بنام فقه را بوجود بیآورند بخاطر اینکه مجتهد و مفتی اعظم اسلام حضرت رسول اکرم(ﷺ) حیات داشتند و خود رسول اکرم(ﷺ) مسائل فقهی اصحاب کرام را خود بواسطه قرآن و حدیث حل مینمود. چون رسول اکرم(ﷺ) شخصیت عالی علمی و معنوی بودند، مسائل را از قرآن به آسانی استنباط و اجتهاد مینمودند و احساس ضرورت به علم جداگانه بنام فقه با قاعده و قوانین فقهی که علمای کرام بخاطر استنباط و اجتهاد مسائل فقهی از قرآن و سنت آنرا به وجود آورده اند احساس نمیگردید.
بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) در بین اصحاب کرام نیز بعضی مجتهدین بخاطر استخراج و استنباط مسائل فقهی از قرآن و سنت در بین اصحاب کرام موجود بودند چنانچه مفتی اعظم مولانا عزیز الرحمن«رح» مفتی اول دارالعلوم دیوبند در کتاب مشهور خود که مسماً به فتاوی دارالعلوم دیوبند میباشد نامهای آن عده فقهاء و مجتهدین که در بین اصحاب کرام(رضوان الله علیهم اجمعین) موجود بودند، چنین بیان مینماید: اصحاب کرام در فهم و فراست، ذهن و ذکاوت متفاوت بودند در آن جمله تعداد آن اصحابیکه صاحب فتاوی بودند مطابق بیان حافظ ابن القیم االله«رح» چیزی بالا یکصد و سی اند که درین تعداد زن و مرد شامل میباشند در مجموعه این تعداد هفت نفر اصحاب کرام بنام مکثرین یاد و محسوب شده اند به سبب آنکه فتاوای این هفت بزرگواران در کتابهای احادیث بسیار منقول و گفته شده که اگر فتاوای تمام این حضرات جمع آوری شود مجموعه فتاوای هر کدام ایشان در جلدهای ضخیم گنجانیده خواهد شد. ابن القیم«رح» نوشته کرده که ابوبکر بن موسى بن مامون – فتاوى حضرت عبدالله بن عباس(رضی الله تعالی عنه) را جمع آوری کرد در بیست جزء گنجانیده شد که در هر جزء مباحث جداگانه جمع آوری شده و اسماء آن هفت نفر حضرات ازین قرار است:
- حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله تعالی عنه)
- حضرت علی بن ابی طالب(رضی الله تعالی عنه)
- حضرت عبدالله بن مسعود(رضی الله تعالی عنه)
- ام المؤمنين حضرت عائشه صدیقه (رضی الله تعالى عنها)
- حضرت زید بن ثابت(رضی الله تعالی عنه)
- حضرت عبدالله بن عباس(رضی الله تعالی عنه)
- حضرت عبدالله بن عمر(رضی الله تعالی عنه)
( فتاوی دارالعلوم دیوبند ج ۱ ص ۵۸ )
بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) ممالک زیاد که بواسطۀ اصحاب کرام فتح و مسلمان شده بودند ضرورت آن پیدا گردید که مسائل اسلامی را بشکل درست آن بیآموزند و در مسائل روزمره خود به مشکل بر نخورند و بتوانند تمام امور زندگی خود را در چوکات احکام خدا(ﷻ) و رسول اکرم(ﷺ) سپری نمایند، درین زمان علمای کرام جهان اسلام همت گماشته دست به استنباط و اجتهاد و استخراج از قرآن و سنت زده تا مسائل علوم اسلامی را بشکل درست آن به کسانیکه نو به اسلام روی آورده بودند رسانیده بتوانند و دیگر اینکه بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) و اصحاب کرام روز بروز مسائل و مشکلات مسلمانان اضافه تر شده میرفت و یگانه راهی که مشکلات مسلمانان بواسطه آن حل میگردید کتاب خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) و سنت رسول اکرم(ﷺ) بود و تفسیر و تشریح و توضیح قرآن و سنت بشکل شاید و باید آن هم کار هر عالم دین نبود. درین جا بود که علمای کرام که توانمندی استنباط و استخراج و توضیح و تشریح قرآن و سنت را بشکل درست آن بنمایند ظهور نمودند و دست به استخراج و اجتهاد و استنباط مسائل از قرآن و سنت زدند و بخاطر اینکه آنرا بشکل درست و خوبتر آن به مسلمانان برسانند آنرا بنام علم فقه معرفی نمودند که در دوران رسول اکرم(ﷺ) هر آنچه که حقیقتاً مسائل فقهی توسط رسول اکرم(ﷺ) بیان میگردید، اما بنام علم فقه مسماً نبود، و همچنان ترتیب و تنظیم مسائل قرآن و حدیث در چوکات علم فقه باعث آن شد که مسلمانان به مشکلات مواجه نشوند و علم دین خود را بشکل حقیقی آن بیآموزند و این بزرگترین خدمت مجتهدین کرام بود که بر جهان اسلام نمودند و آن مجتهدین کرام عبارت میباشند از نابغه بزرگ جهان اسلام حضرت امام اعظم ابو حنيفه «رحمه الله علیه»، نابغه بزرگ اسلام امام شافعی «رحمه الله علیه»، نابغۀ بزرگ اسلام امام مالک «رحمه الله علیه» و نابغه بزرگ اسلام امام احمد بن حنبل «رحمه الله علیه» - روح ایشان شاد باد و قصر دین از علم ایشان آباد باد.
و همچنان دیگر علوم اسلامی مانند:
- لغت عربی
- علم نحو
- علم صرف
- علم اشتقاق
- علم معانی
- علم بیان
- علم بديع
- علم قرأت
- علم اصول دین
- علم اصول فقه
- علم اسباب النزول والقصص
- علم ناسخ و منسوخ
- علم فقه
- علم حدیث و علم اسناد و اسماً رجال
- علم موهبه
- علم تصوف
در حالیکه این علوم در زمان رسول اکرم(ﷺ) حقیقتاً موجود بودند اما مسمأ به علم های جداگانه نشده بودند بخاطر اینکه خود آنجناب حیات داشتند و این علوم به اصحاب کرام بشکل مستقیم از جانب رسول اکرم(ﷺ) آموختانده میشد و پاسخ سوالات خود را اصحاب کرام که ارتباط به این علوم میداشتند از رسول اکرم(ﷺ) بدست میآوردند و از همین خاطر این علوم بطور علیحدہ علیحده نامگذاری نشده بود مگر بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ)، علمای کرام بخاطر درک درست مسائل مربوط، هر یک از این علوم را بشکل علم جداگانه معرفی نمودند تا اینکه مسلمانان بشکل درست و صحیح آن علوم دینی خود را بیآموزند و در این علوم یک سلسله قاعده و قانون را نیز بخاطر رسیدن به حقیقت آن علم علمای کرام وضع نموده اند.
چنانچه که در مورد علم فقه بیان نمودیم و از این علوم مختلف اسلامی یک علم مهم و اساس که بنام تزکیه میباشد و حقیقتاً در دوران رسول اکرم(ﷺ) موجود بود و حتی که یکی از چهار وظائف مهم رسول اکرم(ﷺ) و به حساب میرفت. و چون رسول اکرم(ﷺ) حیات بودند اصحاب کرام بواسطۀ صحبت رسول اکرم(ﷺ) تزکیه و تصفیه میشدند اما بعد از رحلت رسول اکرم(ﷺ) مانند علوم دیگر ضرورت احساس گردید که این بخش مهم اسلامی یعنی تزکیه و تصفیه نیز بطور علم جداگانه برای مردم معرفی گردد و بخاطر رسیدن مردم به تزکیه و تصفیه علمای متصوف یک سلسله قاعده و قوانین را در چوکات علم تصوف برای مردم معرفی نمودند. مانند آنکه علمای فقه بخاطر حل مشکلات روزمره مسلمانان در چوکات قرآن و سنت، علم فقه را با قاعده و قانون آن معرفی نمودند و یک تعداد مردم که معلومات کامل از تصوف و طریقت ندارند و آنها مردم را از راه و روش دوستان خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) که عبارت از طریقت میباشد منحرف میسازند و میگویند که تصوف و طریقت در اسلام نبوده بلکه از مذاهب و ادیان چون یهودیزیم، عیسایزیم، هندویزیم وارد شده در اسلام میباشد که این سخن آنها یک سخن کذب و خالی از حقیقت میباشد،
بدین خاطر تزکیه و تصفیه بخشی از دعوت رسول اکرم(ﷺ) بوده که خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) بخاطر تزکیه و تصفیه انسانها آنحضرت(ﷺ) را فرستاده است و افعالی را که صوفیای کرام انجام میدهند همه اعمال و افعال اصحاب کرام میباشند و این افعال و اعمال عبارتند از محبت با خداوند تبارک و تعالی(ﷻ) و رسول اکرم(ﷺ)، خضوع و خشوع، انکسار و برده باری، صبر و شکیبائی، رجوع به آخرت، ترک مزخرفات اخلاقی، شجاعت، ایثار و فداکاری، خدمت به خلق الله، صمیمیت و مهربانی، ترک ریاء و کبر و بغض و حسادت که این اعمال همه مربوط به تزکیه نفس و تصفیه قلب که بخش مهم اسلامی است میباشد.
و در این باره هر آنچه که اقوال مفسرین و محدثین و دانشمندان بزرگ اسلامی را در مورد حقانیت تصوف اسلامی نقل نموده ایم باز هم بخاطر معلومات هر چه بیشتر خوانندگان گرامی اقوال چند نابغه دیگر اسلامی را نیز که در مورد طریقت و تصوف تحقیقات همه جانبه نموده اند خدمت شما پیشکش مینمائیم تا آنهایکه از تصوف و طریقت اسلامی انکار مینمایند بدانند که همه دانشمندان و علمای کرام جهان اسلام به حقیقت تصوف اعتراف نموده و آنرا یک بخش عمده علوم اسلامی میدانند و یک تعداد مردم که ادعاء مینمایند که طریقت و تصوف را مشائخ کرام در اسلام بوجود آورده اند برای ایشان عرض مینمائیم که تا تفاسیر شریف و احادیث رسول اکرم(ﷺ) را که توسط محدثین کرام شرح گردیده است و همچنان فتواهای نوابغ اسلام را مطالعه نمایند و ببینند که طریقت و تصوف مربوط به رسول اکرم(ﷺ) میباشد و یا به کسی دیگر و بزرگانی که در مورد طریقت و تصوف تحقیقات بسیار عمیق را انجام داده اند از جمله نوابغ بزرگ اسلامی چون الامام علامه ابن تیمیه، محدث بزرگ علامه ابن القیم الجوزی و نابغۀ بزرگ اسلام، متکلم، فقهی، عارف، حجه الاسلام امام محمد غزالی رحمه الله میباشند که ما نظریات این بزرگواران را در ارتباط طریقت و تصوف از کتابهای بزرگ و مشهور خود آنها نقل نموده و خدمت شما عزیزان تقدیم مینمائیم که تا به این پو هنځي بزرگ پوهنتون اسلام آشنائی کامل و معرفت همه جانبه پیدا نمائید.
دلالت کلمه صوفی
کلمه صوفی از صوف یا صفه یا صفاء و صفوه گرفته شده می باشد.
۱: صوف
صوف: به معنی پشم است، پوشیدن صوف ( یعنی لباسی که از پشم دوخته میشود ) علامت ترک دنیا بودن است (ترک دنیا بدین معنا که از اعمال ناشایسته که در دنیا صورت میگیرد دوری جستن).
ترک دنیا بدین معنی آنچه را که الله جل شانه نمی پذیرد مانند: زنا، شراب نوشیدن، قمار، دزدی و غیره.
نه آنکه ما بنام ترک دنیا مسائلی را که رضایت خداوند جل شانه در آن حاصل میشود مانند نکاح، بدست آوردن نفقه اعیال از طریق حلال آن، تجارت، روابط فامیلی و اجتماعی، تعلیم و تربیه عصری که به اسلام فوائد زیاد میرساند، ترک نمائیم.
چنانچه در کتاب مشهور تصوف که بنام مقامات نقشبندیه است از حضرت بهاؤالدین شاه نقشبند «رح» سر حلقه صوفیان طريقة نقشبندیه میباشد روایت است زمانی که حضرت شاه نقشبند صاحب به مراسم حج تشریف برده بودند در منطقه مینا تاجری را مشاهده نمودند که پنجاه هزار دینار کم و بیش تجارت میکرد شاه نقشبند صاحب «رح» میفرماید که آن تجار دست به کار و دل به یار بود. یعنی این که هم تجارت کار و بار زنده گی خود را انجام میداد و هم ذکر الله جل شانه را مینمود.
بنابر این گفته شاه نقشبند صاحب «رح» صوفی واقعی کسی است که دستش به کار و بار مثبت دنیا و دلش به یاد حق جل شانه ذاکر باشد نه اینکه ما بنام تصوف در مغاره های کوه رفته عبادت نمائیم و دنیا را که کشتزار آخرت میباشد به دشمنان اسلام رها نمائیم که این خود جفای بزرگی است به عرفان و تصوف.
و هم چنان منقولهٔ است از شاه نقشبند صاحب «رح» که خلوت در انجمن، هوش در دم، سفر در وطن یعنی در بین اجتماع مردم خلوت باطنی با خداوند جل شانه و فکر در نفس که یک نفس بدون یاد حق بیرون نیاید و سفر معنوی به وطن اصلی که فوق العرش میباشد که این سفر سفر روحانی میباشد، چنانچه عارف بزرگ جهان اسلام ادیب دانشمند، محقق، شاعری زبان پشتو رحمان بابا «رح» میفرماید:
- چه په يو قدم تر عرش پورې رسي
- ماليدلي دي رفتار د درویشانو
یعنی اینکه دوستان خداوند به یک قدم روحانی که سفر روحی میباشد به عرش میرسند که برای جناب حضرت رحمن بابا از طریق کشف معلوم گردیده بود و مولانا صاحب روم میفرماید که:
- آنکه بر افلاک رفتارش بود
- بر زمین رفتن چه دشوارش بود
۲: صفه
صفه: در لغت بمعنای سایه بان، سایبانی در مسجد مدینه که مهاجرانی درویش در آن مینشستند و مورد توجه رسول الله(ﷺ) بودند و به اصحاب صفه ملقب شده اند.
کلمه صوفی از اهل صفه که در مسجد النبی به زهد و تعفّف و عبادت مشغول بودند گرفته شده است. اصحاب اهل صفه کسانی هستند که خداوند متعال(ﷻ) در کلام آزلیش چنین می فرماید:
﴿رِجَالٌۭ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَـٰرَةٌۭ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًۭا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلْقُلُوبُ وَٱلْأَبْصَـٰرُ﴾37
«مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنها را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات غافل نمىكند، و از روزى كه دلها و ديدهها در آن دگرگون مىشود بيم دارند. »
النور - (An-Noor, The Light) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) ۳: صفاء وصفوه
صفاء وصفوه بمعنای پاک و خالص از هر چیز.
پس کلمه صوفی بناء بر هر سه کلمه به پاکی و پاکیزه شدن و رنج کشیدن و تحمل کردن سختی ها و ریاضت و اهل شدن و معرفه میل می کند.
بسیاری از مردم میگویند که گروهی به نام تصوف، صوفی در زمان رسول الله و صحابه و تابعین نبوده و این گروه بعداً پیدایش یافته است.
در جواب چنین میگوییم اولاً ما باید بدانیم که تصوف به چه معنی است، تصوف: دوری و اجتناب کردن از اخلاق های شیطانی مانند تکبّر، غضب، بخالت، حسادت، غفلت، سوء ظن، تظاهر، کینه توزی، آرزوهای باطل، حرص دنیا و از اخلاق های زشت دیگر و متصف شدن به اخلاق های رحمانی مانند: فروتنی، بردباری، سخاوت، دوری از غفلت، حسن ظن، اخلاص، صبر، قناعت، توکل، پرهیزگاری و دیگر اوصاف خوب و پسندیده.
به دلالت کتاب و سنت تصوف به معنای فوق بر هر مسلمان، اعم از زن و مرد لازم و لابدی است. حال از شما می پرسیم آیا این معنا در رسول الله(ﷺ) و اصحاب کرام وجود نداشته است؟ مسلماً هیچ کسی نمیتواند منکر بودن این معنا در پیامبر(ﷺ) و اصحابش باشد.
پس تصوف در زمان رسول اکرم(ﷺ) و اصحاب و تابعین نیز وجود داشته است. و لیکن این معنا در هر مرحله به اسم معینی ظاهر شده است تا اینکه در اسم تصوف استقرار یافته است. شيخ ابوالقاسم القشیری در رساله قشیریه چنین میگوید: بدانید خداوند متعال(ﷻ) بر شما رحم کند بدرستی که بر افضل ترین مسلمان ها در آن عصر اسمی بغیر از صحابه گذاشته نشده زیرا برتر و بهتر از این نام دیگر نبوده و بعد از رسیدن عصر دوم بر افضل ترین مسلمان ها تابعین گذاشته شده زیرا آن را شریف ترین اسم دانستند و بعداً بر کسانی که بعد از تابعین بودند تبع تابعین گفتند، بعد از آن مراتب مختلف و تباینت یافت به خواص مردم یعنی کسانی که همت شدیدی به امور دین داشتند زهاد و عباد نام گذاشتند، بعداً بدعت ها ظاهر شد و بین فرقه ها ادعا کردن پیدایش یافت، هر فرقه ادعا می کرد که در میان آنها زهاد است، در آن زمان بود که خواص اهل سنت آن گروهی که با خدای بودن را رعایت می کردند و قلب هایشان را از ورود غفلت حفظ میکردند با نام تصوف متصف شدند و این اسم بر این بزرگان بعد از سال (۲۰۰ هجری ) شهرت یافت.
از مطالب گذشته معلوم میشود که اسم تصوف قبل از سال ۲۰۰ هجری نیز بوده و لیکن بعد از سال (۲۰۰ هجری) شهرت یافته است.
سندهای دیگر بر مشهوریت این اسم بعد از سال (۲۰۰ هجری):
در کتاب تاریخ مروج الذهب و معادن الجوهر از یحیی ابن اکثم چنین نقل شده، مأمون خلیفه که در ( سال ۲۱۸ ) وفات یافت روزی نشسته بود که علی ابن صالح بر او وارد شد و گفت: ای امیرالمؤمنین مردی دَم در است که لباس های بسیار سفید پوشیده و برای مناظره کردن اجازه دخول میخواهد، مأمون گفت : (إِنَّهُ بَعضُ المُتصوّفه) او بعضی از متصوفان است.
و در کتاب ولاه مصرف حوادث سینه مائتین کندی چنین ذکر کرده : «إِنَّهُ ظَهَرَ بالاسكندريه طائِفَةٌ يُسَمُّونَ بالصُّوفِيه یأمُرُونَ بالمعروف» یعنی در اسکندریه گروهی ظهور کردند که به آنها صوفیه میگویند آنها امر به معروف می کنند.
اولین کسی که بالای او صوفی نام گذاشته شد ابوهاشم است. وی در کوفه به دنیا آمد و اکثر حیاتش در شام گذشته در (سال ۱۵۰ ) وفات یافت.
و اولین کسی که نظریات تصوف را تعریف و تشریح داده ذوالنون المصری (متوفی ۲۴۵) شاگرد امام مالک(رحمه الله) میباشد و کسی که مباحث را بر ابواب تقسیم کرده و آن را نشر کرده جنید بغدادی (متوفی سال ۳۳۴) است.
و اولین کسانی که دویرۀ التصوف را بنا کردند بعضی از اصحاب عبدالواحد ابن زید (متوفی سال ۱۱۷ ) از اصحاب حسن بصری(رح) بودند.
نام تصوف در بصره بسیار شهرت داشته زیرا اهل بصره در زهد و تقوی و عبادت چنان مبالغه میکردند که مانند آن در آن زمان در شهرهای دیگر وجود نداشته است و به این خاطر گفته می شده فقه کوفی و عبادت بصریه، یعنی فقه را به کوفه نسبت داده و عبادت را به بصره نسبت داده به فقه کوفی و به عبادت بصری می گفته اند.
حاصل کلام
ای برادر عزیز، اسلام حقیقی یعنی تابع شدن به آنچه که رسول الله(ﷺ) از خداوند متعال(ﷻ) به ما رسانیده است و ایمان داشتن به آن.
به راستی که تعالیم اسلامی از رسول الله(ﷺ) به واسطه صحابه، یعنی کسانی که شریعت را از رسول الله(ﷺ) تعلیم یافته اند به تابعین، یعنی کسانی که از اصحاب رسول الله(ﷺ) تعلیم یافته اند نقل شده و از ایشان تبع تابعین تعلیم گرفته و شریعت را تدوین کرده اند.
وعلما در شریعت تفرد یافتند یعنی بعضی در حدیث نبوی تخصص یافتند حفاظ حدیث شدند، و برخی در علوم مانند نحو و صرف و بلاغت تخصص کسب کردند، و دیگری در علم تفسیر و اشخاصی باعلم فقه اشتهار یافتند و گروهی در علم تربیت سلوک و عمل تکتاز میدان شدند و علومی که از رسول الله(ﷺ) منقول یافته بود توسط متخصصان تدوین و ترتیب یافت و هر یک از متخصصان بانامها واصطلاحاتی نام گذاری شدند.
به عنوان مثال کسی که به حدیث شریف مشغول شده بود محدث، وبه علماء نحو نحوى، و علماء تفسير مفسر، و به کسی که به فقه مشغول شده فقیه، و کسی که مشغول تربیت سلوک در راه خداوند(ﷻ) بود صوفی نام گذاری شده است.
همه این اسم ها در زمان رسول الله(ﷺ) نبوده این نام ها چیزی جز مصطلحات و نام هایی بر علوم شرعی که رسول الله(ﷺ) بر ما آورده چیز دیگری نیست.
و هر کسی که با یکی از این نام ها شهرت یافت از مسمی بودن به کلمه مسلمان خارج نمی شود، یعنی آن شخص با این که با نام صوفی شهرت یافته باز از قرار گرفتن مصداق بر کلمه مسلم و مؤمن خارج نمی شود، هر اسمی یا صفتی که در قرآن یا سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم نبوده نام گذاری با آن را نمی توان حرام گفت بلکه جایز است.
از امام حافظ سید محمد صدیق غماری چنین سؤال شده: اولین بناء کننده تصوف کیست؟ و آیا با وحی آسمانی است؟ محمد صدیق غماری چنین جواب داده: اما کسی که طریقت را بنا کرده بدانید که طریقت را وحی آسمانی بناء کرده درمیان آنچه که از دین محمدی بناء کرده، چون طریقت بی شک همان مقام احسان، مقامی که یکی از ارکان سه گانه دین میباشد، به حساب میرود. آن سه که پیامبر علیه الصلاة والسلام بعد از بیان کردن هر کدام آن را با این کلامش یعنی (هَذَا جِبريلُ عَليهِ السَّلام آتَاكُم يُعَلِّمَكُم دِينَكُم) دین معرفی کرد، ارکان عبارتند از اسلام و ایمان و احسان.
اسلام یعنی طاعت و عبادت، ایمان یعنی نور و عقيده، احسان یعنی مقام حضور و مشاهده که رسول الله(ﷺ) چنین بیان میکند ( اَن تَعبُدَ الله كَانَكَ تَرَاهُ فَإِن لَم تَكُن تَرَاهُ فَإِنَّهُ یراک ) پس احسان عبارت است از حضور قلب در عبادت، غافل نشدن از حضور خداوند متعال(ﷻ). محمد صدیق غماری (رحمه الله) در همان کتاب با استناد به حدیث مذکور که حدیث دین گفته میشود چنین میگوید فَمَن أَحَلَّ بِهذا المقامِ ( الاحسان ) فَدِينُهُ ناقص بلاشک لِتَركِهِ رُكنَا مِن أركانِهِ فَغَايَة ما تَدعُوالِيهِ الطريقة تُشِيرُ الَيهِ هُوَ مَقامُ الاحسانِ بَعدَ تَصحِيحِ الاسلام والايمان.
یعنی کسی که به مقام احسان خلل رساند دین او ناقص است به علت ترک کردن رکنی از ارکان دین.
غايه و هدف و نتيجه آن چیزی تصوف به آن دعوت می کند مقام احسان است بعد از درست کردن ایمان و اسلام.
از آنچه گذشت معلوم شد تصوف چیز تازه و جدیدی نیست بلکه تصوف از سیره النبی و از زندگانی اصحاب کرام سرمشق گرفته و نشات یافته است.
قال: الحسن البصري (رحمه الله عليه) ... حسن بصری (رحمه الله علیه) فرمودند: هفتاد نفر از اصحاب بدر را دیدم که لباس پشمی بر تن داشتند اگر آنان را می دیدید میگفتید اینان دیوانه اند. اگر آنان (صوفیان) نیز بهترین شما را می دیدند و میگفتند که شماها هیچ گونه اخلاق ندارید و اگر پست ترین شما را می دیدند می گفتند عقیده و باور به روز قیامت ندارید.
امام قشیری «رح» می فرماید: تصوف به اصحاب صفه منسوب است که در صدر اسلام در گوشه ای از مسجد النبی که به هفتصد تن از اصحاب پیامبر می رسیدند مشغول به عبادت بودند و آیه ۲۸ سوره کهف (چنانچه در حاشیه صاوی بر تفسیر جلالین آمده که یکی از دو حاشیه مشهور دنیا بر جلالین است) در شأن آنان است. اولین کسی که به این نام مشهور شد حضرت شیخ ابو هاشم کوفی (صوفی) بود در قرن دوم هجری (در نفحات الأنس ذکر شده است).
حضرت ابن عباس «رض» میفرماید: - حضرت محمد(ﷺ) قبل از همه این علم (علم باطن) را به خلفاء راشدین سپس به عبد الله «رض» و چند نفر دیگر از یاران آموزش دادند که حضرت ابو هریره «رض» یکی از آنان بوده است و حضرت ابو هریره «رض» میفرماید: من از وجود پیامبر(ﷺ) دو عالم را یاد گرفتم : نخستین را میان مردم پخش کردم که همانا علم احکام شرعی است و اگر دومی را بین مردم بیان میکردم گردنم را قطع میکردند که آن علم باطن و تصفیه قلب و لطائف درونی دیگر است، و امام کرمانی این فرموده را بزرگترین دلیل اهل تصوف قلمداد مینماید (صحیح بخاری به شرح علامه محدث کرمانی).
اما تا به امروز هم هر جا دین مبین اسلام در آنجا پابرجاست، وجود تصوف بی اثر نبوده است، حتی بزرگانی از تمام مذاهب اهل سنت احناف، شوافع، حنابل، موالک به این علم (علم باطن) دست یافته اند و تصوف خود مورد تأئید همه بزرگان اسلام قرار گرفته است.
خداوند جل شانه در قرآن کریم می فرماید:
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
ترجمه: جن و انسان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند. سوره ذاریات آیه ۵۶ -
و نیز میفرماید:
وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الَّذِينَ
ترجمه: هیچ امری به آنان نشده جز آن که با اخلاص در دین، خداوند را عبادت کنند. سورۀ بینه آیه ۵ –
و نیز میفرماید : أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ
ترجمه: آگاه باشید که آیین پاک و عبادت و دین بی غل و غش تنها از آن خداست. سوره زمر آیه ۳ -
و نیز پیامبر اسلام(ﷺ) در حدیثی می فرمایند: العبادة أن تَعْبُدَ الله كأنك تراهُ، فَإِنْ لَمْ يَكُن تراهُ، فَإِنَّهُ يراك (بخاري)
ترجمه: (عبادت آن است که خداوند را چنان بپرستی که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی، بدان که او تو را می بیند).
پس تصوف ـ که لب قرآن و سنت است ـ یعنی همین و لازم است که هر مسلمانی کوشش کند تا به ایمانی راسخ و مستحکم و روشن و پویا دست یابد و بتواند هرچه بیشتر و بهتر، موجبات رضای حق را فراهم سازد و این کار جز با انجام فرمانها و دستورات آسمانی و عمل به سنت پاک نبوی و رعایت کامل قوانین شرع مقدس و فرایض و عبادات روزانه و تمسک به مرشدی آگاه و کامل و مکمّل - که امری انکار ناپذیر و ضروری است ـ میسر نمی گردد.
انسان بدون وجود راهنما به هیچ هدفی نمیرسد و برای همین است که خداوند متعال، پیامبران را ـ از آدم تا خاتم(ﷺ) - مبعوث فرموده و رسالتی چنین بزرگ ( تعلیم توحید و یکتاپرستی و هدایت مردم ) به آنها محول کرده است. بعد از اتمام رسالت - با بعثت حضرت محمد(ﷺ) - این وسیله، ( تعلیم و تزکیه ) بر دوش علما و اولیاست تا وسیله تبلیغ و هدایت انسانها به سوی ذات احدیت باشند و بر مسلمانان لازم است که برای نیل به این مقصود علمای کرام را وسیله تعلیم امور شرع و اولیای کامل و مکمل را وسیله تزکیه نفس خویش قرار دهند به مفاد این آیات شریف:
﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَجَـٰهِدُوا۟ فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾35
«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و به سوی او وسیله بجویید و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد. »
المائدة - (Al-Maaida, The Table) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ﴾119
«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با راستان باشید. »
التوبة - (At-Tawba, The Repentance) قاری انتخاب شده: مشاری راشد العفاسی (Mishary Alafasy) مفسران این معیت و کونیت را ( که در آیه آمده ) معیت جسمی و روحی میدانند که یعنی به دستورات و فرمایشهای آنان ـ که مبتنی بر شریعت و سنت است - گوش هوش فرا دهیم و عزم طاعت و اخلاص جزم کنیم تا به سرا پرده مقصود برسیم، چنانکه علامه اقبال لاهوری می گوید:
- می نرود تخم دل در آب و گل
- بی نگاهی از خداوند دل
و مولانا جلال الدین بلخی «رح» میفرماید:-
- هیچ نفس را نکشد جز ظل پیر
- دامن آن نفس کش را سخت گیر
و حافظ «رح» فرموده است: -
- قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
- ظلمات است بترس از خطر گمراهی
در شرح مکتوبات قدسی آیات تحت مکتوب چهل و یکم مولوی نصر الله هوتکی مینویسد: حضرت امام «رح» میفرماید:- محمد رسول الله(ﷺ) محبوب رب العالمین است هر چیزی که خوب و مرغوب است از برای مطلوب است یعنی قرآنکریم که بهترین قوانین آسمانی و شریعت محمدی که بهترین شرائع ربانی است برای آنحضرت داده شده است.
شریعت: عبارت از عوامر و نواهی و احکام و اسرار است، طریقت حقیقت و اخلاص عمل این هر سه اجزای شریعت اند و تمام آنها بآنحضرت داده شده است.
- طریقت: عبارت از تعمیل احکام و اوامر الهی و امتناع از مناهی است.
- حقیقت: عبارت از شهود و کشف مصداقات مسائل شرعیه است یعنی بعد از وصول به حقیقت تمام قضایای شرعیه کشفاً مشهود و وجدانی میگردد و معامله از استدلال بکشف و شهود میکشد و نفس انسانی تزکیه میشود.
- اخلاص عمل: عبارت از نتیجه طریقت و حقیقت است، یعنی از تکمیل طریقت حقیقت و از تکمیل حقیقت اخلاص عمل دست میدهد و در مرتبه اخلاص عمل تعمیل اوامر شرعیه یک امر ذوق و وجدانی میگردد، و تکلفات عمل بکلی از بین میرود و ذوق عبادت حاصل میشود.
تبصره
فرق در بین طریقت و حقیقت آن است که اگر تعمیل اوامر شرعيه بتكلف اجراء شود، آنرا طریقت گویند، و اگر تعمیل اوامر شرعیه بدون تکلف اجراء و از اجراء آن سالک محفوظ گردد آنرا حقیقت گویند. نا گفته نماند که این معامله محظوظیت مربوط به تزکیه و اطمینان نفس میباشد یعنی تا زمانی که نفس تزکیه و اطمینان نیافته انسان از تعمیل و اجرای احکام شرعیه محظوظ نمی گردد و نیز قبل از نسیان ماسوای طریقت و بعد از نسیان حقیقت است - زیرا که وجود کدورتهای نفسانی مانع محظوظیت میگردد، در حدیث قدسی وارد است که حق تعالی میفرماید ( عداوت نما با نفس خود زیرا که او به دشمنی من ایستاده است ) از اینجا است که تمام حرکات و اعمال انسان از دو حال خالی نمیباشد یا برای رضای حق تعالی است و یا برضای نفس، زمانی که نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه میگردد آنگاه تمام اعمال و حرکات عارف صرف برای رضای او تعالی صورت میگیرد.
پوشیده نماند طریقت مقدمه وصول بحقیقت بوده و حقیقت وسیله حصول اخلاص عمل است یعنی از تکمیل طریقت حقیقت و از تکمیل حقیقت جزء سوم شریعت که عبارت از اخلاص عمل میباشد دست میدهد چنانچه حق تعالی(ﷻ) میفرماید (مخلصين له الدين) بموجب این آیه کریمه عمل بدون اخلاص سبب مواخذه عامل آن میگردد ولایق قبول نمی باشد - بنابر آن حضرت امام دو طائفه را تنبیه میفرمایند:
- صوفیان نارسیده که هنوز بحقیقت شریعت نایل نگردیده و بظلی از ظلال آن قرار دارند گمان کرده اند که مغز نزد آنها است و شریعت پوست این مغز بوده در حالیکه این چنین نمیباشد و ایشان اشتباه کردهاند، بلکه حقیقت جزء اعظم و صورت جز و اصغر شریعت است. چه شریعت مرکب از صورت و حقیقت و یا بعبارۀ دیگر دارای پوست و مغز است، صورت شریعت نزد علمای ظواهر بوده صورت و حقیقت آن نزد محققین صوفیه است و اگر صوفیان نارسیده بپایه صوفیان کامل می رسیدند آنگاه میفهمیدند که حقیقت هم جزو شریعت بوده و شریعت دارای پوست و مغز است و تنها پوست نیست.
- علمای ظواهر که شریعت مقدسه را عبارت از احکام ظاهری پنداشته از اخلاص و اسرار شریعت کدام اطلاعی ندارند و ندانسته اند که تزکیه نفس و اطمینان آن از مامورات شرعیه است.
بیت
- بی خبری چند ز خود بی خبر
- عیب پسندند بزعم هنر
چنانچه حق تعالی میفرماید: قد افلح من زكها یعنی کامیاب و راستگار شد کسی که نفس خود را تزکیه نموده است و نیز میفرماید: يا ايتها النفس المطمئنة الخ يعنی ای نفس اطمینان یافته باز گرد بسوی خدای خویش راضی شونده و راضی کرده شده پس داخل شو در جمله بندگان من و داخل شو در جنت من – حق تعالی نفس را بعد از کمال آن راضیه و مرضیه وانمود ساخته و نیز فرموده، یا ایها الذین امنو امنو - یعنی ای آن کسانیکه ایمان صوری آورده اید ایمان حقیقی بیآورید و اخلاص کامل حاصل نمائید و مصداقات مسائل شرعیه را مشاهده کنید تا تمام اعمال شما خالص برای رضای او تعالی(ﷻ) کردد.
خلاصه اینکه کمال اخلاص در همه اعمال و در همه وقت بدون تزکیه نفس یک امر دشوار میباشد اگر چه مجرد اخلاص موقت در بعض اوقات و در بعضی اعمال با تکلف قبل از تزکیه نفس نیز دست میدهد اما درین جا مقصد از اخلاص دوام اخلاص است که بدون تکلف دست بدهد، لهذا كمال اخلاص بدون تزکیه نفس میسر نمی گردد و این امر مربوط به تصوف میباشد که عبارت از طریقت و حقیقت است یعنی شریعت دارای ظاهر و باطن و یا بعباره دیگر دارای طریقت و حقیقت و دارای صورت و حقیقت میباشد.
- طريقت عبارت از راهی است که از صورت شریعت بحقیقت شریعت می رساند.
- حقیقت شریعت محل تزکیه و اطمینان نفس است و سبب ایجاد اخلاص دائمی است.
حضرت امام «رح» در مکتوب نودویکم میفرماید: مقصود از اعمال و احوال طریقت تزکیه نفس و تصفیه قلب است و تا نفس مزکی نشود و قلب سلامتی پیدا نکند ایمان حقیقی که وابسته بآن است میسر نشود و سلامتی قلب وقتی صورت بندد که غیر او تعالی اصلا در دل خطور نکند.
گرفته شده از کتاب بوستان عرفان
مؤلف: استاد بزرگوار شیخنا خادم علماُ کرام و مشایخ عظام استاد فرید احمد فضلی صاحب (رح)